تبليغاتX
 آذر قلم (روزنامه نگاری از تبریز)
 

تحلیل

آسیب شناسی حریق بازار تبریز

 عکس از خوش نیت

تنها به فاصله یک سال بعد از حریق در بازار چرم تبریز، برای بار دوم این بازار  تاریخی،  مجموعه ای که در انتظار پیوستن به فهرست  آثار تاریخی سازمان یونسکو به سر می برد دچار آتش سوزی مهیبی شده و خسارات جبران ناپذیری به آن وارد آمد.

 آسیب شناسی و کشف علت این حادثه که از آن باید به عنوان یک فاجعه یاد کرد باید همه بُعدی صورت گیرد. و گرنه به سادگی می توان «معلول»ها را به عینه مشاهده کرده و آنها را محکوم کرد.

بازار تبریز بزرگترین بازار مسقف و سرپوشیده جهان به شمار می آید وچون گوهری است که در دل آذربایجان می درخشد. نقش آن در عرصه تبادلات اقتصادی و حتی سیاسی و اجتماعی در طول تاریخ این شهر انکارناپدیر است. با آگاهی از این موضوع، چنین گوهری باید چگونه محافظت شود؟! آیا تاکنون اقدامات ایمنی، امنیتی برای این صدف گرانبها صورت گرفته است؟!


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


تحلیل

«طنز بابک»

وام دارجوانان،

زخم خورده منتقدان

 

یکی از شاخصه های مهم جامعه ی مدرن و مردم سالار، فعالیت آزاد گروه های فکری و هنری مختلف (البته در چارچوب های عقیدتی مورد قبول و منطبق با هنجارهای جامعه) و در مقابل،  فعالیت جریان های منتقد آن گروههای فکری، هنری است. همین کنش و  واکنش است که موجب بالندگی جامعه در ابعاد مختلف نظیر هنری، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و حتی سیاسی شده و آستانه تحمل و نقدپذیری را بالا برده و در نتیجه «اصلاح» و ترقی حاصل می شود..

فعالیت های هنری نظیر تئاتر، نمایش و سینما به ویژه نوع طنز و کمدی آن همواره مورد نقد منتقدین سرسخت قرار می گیرد.

گروه هنری معروف به «بابک نهرین» یا همان «صمد و ممد» نیز از این قاعده مستثنی نیست.

چند سال پیش دو جوان آذربایجانی، به نام های «بابک نهرین و علیرضا رنجی پور» بنای گروه طنزی را در شهر تبریز بنیان گذاشتند. بعدها «تقی پور» نیز به این زوج هنری افزوده شده و این سه مثلثی را شکل دادند که یک پای ثابت نمایش های طنز و جنگ های شاد آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل بود. چندی نگذشت که لوح های فشرده (CD) هنر نمایی های این گروه هم به بازار آمد و مورد اقبال جوانان و نوجوانان قرار گرفت.

در مقابل این محبوبیت روزافزون، افراد و گروههایی هم بودند که به شدت ادبیات گفتاری به کار رفته در اجراهای گروه بابک را به شدت تخطئه کرده و دیالوگ های بازیگران را حاوی گفتاری ضد فرهنگی، ساختارشکن و دور از شأن و جایگاه مردم آذربایجان می دانستند که برای کودکان جنبه بدآموزی دارد بسیاری از گروه های هنری و نمایشی دیگر و نیز بخشی از افراد با گرایشهای قومی و .... از جمله مخالفین گروه هنری «بابک» بودند. گاه این مخالفت ها تا بدانجا پیش می رفت که شایعه ترور و مصدوم شدن بابک (حدود یک سال پیش) هم بر سر زبانها می افتاد. تا آنجا که «بابک نهرین» خود نقل می کرد که: «به صورت ناشناس در آرایشگاهی نشسته بودم که شنیدم فردا تشییع جنازه بابک نهرین (یعنی خود من!) است»!


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


راز و نیاز

گفتگو با خدا

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید

 خدا گفت : نه

آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

 خدا گفت : نه

 روح تو کامل است . بدن تو موقتی است. 

 من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد

 خدا گفت : نه

شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است.

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد

 خدا گفت : نه

من به تو برکت می دهم خوشبختی به خودت بستگی دارد

من از خدا خواستم تا از درد ها  آزادم سازد

 خدا گفت : نه  

درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد.

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد

 خدا گفت : نه

 تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.

من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید

 خدا گفت : نه  

 من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم

    خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی   امروز روز تو خواهد بود آن را هدر نده.

داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کن و برکت خواهی یافت

«و من مضطرب و دل نگران به تو گفتم که پر از تشویشم چه شود آخر کار

و تو گفتی آرام که خدا هست کریم پاسخی نرم و لطیف که به من داد یک آرامش شیرین و عجیب»

شاد باشید.


 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


استانی

قطار مدیریت آذربایجان شرقی

روی ریل تغییر!

«کشتی تغییر» آرام آرام در حال پهلو گرفتن در اسکله آذربایجان شرقی است!

شواهد و قرائن نشان می دهد که پروژه تغییر مدیرتی در بدنه ی اداری و سازمانی آذربایجان شرقی  در شرف تکوین و اجراست. گوه این ادعا اظهار نظر اخیر استاندار آذربایجان شرقی است که در یک سخنرانی پر از ضد و  نقیض! از یک سو از اعتقاد به «ثبات مدیریت» سخن به میان آورده و از سویی دیگر با انکار و رد صریح شایعه سفارش نمایندگان مجلس برای تغییر مدیران استانی، نسبت به کم کاری برخی مدیران هشدار می دهد.

«تحلیل گفتمان» سخنان دکتر علیرضا بیگی در طول حدود یک سالی که از حضور وی در استان می گذرد نشان می دهد که بر مدار «مدارا» حرکت کرده و رویه ی تسامح را حداقل در سخنرانی ها و بیانات مطبوعاتی پیشه کرده است. او از حمله تند و نقدهای کوبنده همانند اسلاف و پیشینیان خویش (به عنوان مثال معمارزاده) خودداری کرده و چهره ای نسبتاً آرام، منطقی، مهربان و مدارا محور از خود به نمایش گذارده است.اما موضع گیری های اخیر او نشان می دهد که به اصطلاح «صبر» او به سر آمده و در چند سخنرانی اخیر چهره ای تقریباً قاطع و کوبنده از خود به نمایش گذارده است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


تبریک

خيز بلند تبريز به سوي افزايش ضريب ايمني

تمام شواهد وقرائن تاريخي موجود ، حكايت ازآن دارد كه تاسيس تشكيلاتي به نام انجمن شهر و "بلديه " نخستين بار درشهري اتفاق افتاده كه به " شهر اولين ها " معروف است ."تبريز!"

زمان تاسيس اين تشكيلات كه گويا ترين نماد ترقي وپيشرفت درايران آن زمان بوده مربوط به حدود يكصد سال پيش است . سال 1286 خورشيدي !

نهضت مشروطيت ، آزادي خواهي مردم تبريز واراده ي آنان براي ساختن جامعه اي آزاد و آباد مبتني بر پايه هاي مردم سالاري و دموكراسي وبا الهام از آموزه هاي ديني و مذهبي ،خود گواه روشني برانديشه هاي مترقي وافعال مثال زدني ايثارگرانه مردان وزنان شهر تبريز دريكصد سال گذشته است وهمين ميل واراده مردم آذربايجان به ترقي وتوسعه وآزادي سبب شد تا نهادهاي مردمي وحساسي چون بلديه واطفائيه درتبريز شكل بگيرد. .

اكنون 102 سال از آن تاريخ گذشته واين برادران دوقلو واين نهادهاي مدني ، درفراز و فرود خويش ، بعد از آن همه سختي و مشقت ، به سال 1388 خورشيدي رسيده اند ." انجمن شهر " براي سالهاي متمادي تعطيل بوده واكنون اين پير فرزانه به " شوراي اسلامي شهر " تغيير نام داده است .

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


یادبود

مشکاتیان تصنیف «خزان» را سرود

خالق ملودی زیبا، ماندگار و جاودانه ی «خزان» آهنگ رفتن را سرود و در آستانه فصل خزان طبیعت، خزان وجود خویش را دیکلمه کرد.

پرویز مشکاتیان، آهنگ ساز بزرگ ایران که به حق باید به او عنوان «سلطان تصنیف سازی» و سردار موسیقی ایران لقب داد، عزم رفتن کرد و در اثر سکته قلبی، در سن 54 سالگی، ترانه جاودانگی را زیر لب زمزمه کرد اما افسوس که طعم تلخ هجران اش کام دوستداران موسیقی اصیل ایرانی را برای همیشه داغدار و دیدگان عاشقانش را اشکبار کرد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


شهری

«تبریز» رکورد جذب گردشگر را شکست

تابستان هنوز به پایان نرسیده اما شما می توانید ترافیک سنگینی از خودروهایی در خیابانهای مرکزی و پرتردد شهر تبریز ببینید که پلاک آنها عدد 15 نیست! یعنی اینکه این خودروها همه مسافرانی هستند که به قصد سیاحت به منطقه ی خوش آب و هوای آذربایجان و تبریز سفر کرده اند.

هر چند تقارن یک سوم فصل تابستان با ماه مبارک رمضان به خاطر محدودیت های مسافرتی، تاثیر منفی در میزان مهمانان و گردشگران آذربایجان گذاشت اما بر اساس آمارهای مستند از منابع موثق در فصل تابستان بیش از 9 میلیون نفر از مبادی های وروی استان آذربایجان شرقی به این استان شده اند و از این میزان تنها سه میلیون نفر به مدت بیش از 48 ساعت مهمان شهر تبریز بوده اند.

بدین ترتیب «تبریز» رکورد جذب بیشترین توریست را در طول تاریخ حیات خویش شکسته و توانسته است عنوان دومین شهر ایران از نظر جذب گردشگر را به خود اختصاص دهد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


تاریخی

«ختايي‌» خانه‌اي به قدمت آزاديخواهي مردم آذربایجان

صداي  پاي اسبان، بوي باروت، فرياد مبارزه و آزاديخواهي فضاي این خانه را پر كرده‌است.خشت خشت ديوارها، نقش و نگار درها و پنجره‌هايش، همه بوي مبارزه مي‌دهد. اين‌جا محله‌ي مشروطه‌خواهان است. محله‌اي كه از «صدر» تا ذيل آن، عَلَم رشادت برافراشت و در برابر «ارتش» ظلم و جور و بيداد سلطنت‌طلبان و بيگانگان استوار ايستاد. اين‌جا خانه‌ي استقامت و ايستادگي يكي از اهالي معتمد آذربايجان در برابر زورگويي است. كانون هدايت و مديريت مبارزه، خانه‌ي رشادت، خانه‌اي در يكي از محلات تاريخي و مشهور تبريز.خيابان ارتش‌جنوبي، كوچه صدر، جنب خانه علي مسيو خانه ختايي‌ها !!

* * *

در منطقه باغشمال تبريز پس از عبور از كوچه اي نسبتاً تنگ و باريك در خيابان ارتش‌جنوبي، آن‌جا كه به نام «كوچه صدر» معروف است، به بن‌بست پر پيچ و خمي مي رسيد كه در و ديوارش،گنجينه‌اي از حكايت‌ها و روايت‌هاي مبارزه مردم آذربايجان است. يك لحظه خود را در دالان تاريخ مي‌يابي. خود را هم پاي مبارزان و مشروطه‌خواهان مي‌بيني و با روح متعالي آنان، صف به صف و سنگر به سنگر، تاريخ و رويدادهاي آن را به نظاره مي‌نشيني.  پس از عبور از خانه‌ي قديمي علي مسيو (از مبارزان شهيد دوران مشروطه و رئيس انجمن غيبي تبريز) و دو خانه آن‌طرف‌تر، به خانه‌ي معروف خانواده «ختايي‌» مي‌رسي.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در شنبه دهم مرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


تحلیل

کفش های مسافر ابدی...!

توضیح ضروری:به دلیل ایجاد شبهه در برخی خوانندگان در مورد صحت و سقم این پست و داستانی که در زیر می خوانید به اطلاع می رساند که این متن تنها یک حکایت تخیلی است و واقعیت ندارد . 

داشت ساک مسافرتی اش را آماده می کرد. همه هوش و حواس اش پیش آن کیف و خودش بود. لحظه ای سرش را برگرداند و مرا نگاه کرد و دوباره به کار خودش مشغول شد.

من هم مغموم و گرفته داشتم زیرچشمی نگاهش می کردم. نمی دانم چرا این دفعه دلم شور می زد.

دلتنگ داداش بودم. اون خیلی مسافرت می رفت. گاهی با قطار، بعضی وقتها با ماشین خودش و گاهی هم با هواپیما.

یک لحظه از زندگی خودم خسته شدم. از دست این همه دلهره و دوری از کسی که برایم هم پدر بود و هم برادر و هم همدل! در همین افکار بودم که صدای کشیده شدن زیپ ساک به منزله ی اتمام کار بسته بندی داداش مرا از  افکار پریشان بیرون آورد. از چارچوب در کنار رفتم تا داداش با آن کیف دستی اش از اتاق بیرون برود. نگاهی به من کرد و در تلاقی آن چشم ها با چهره ی گرفته من، لبخند شیرینی زد و گفت: نجور سن داداشی!(چه طوری داداش کوچولو!) و این جمله خیلی آتیشم زد. کم مانده بود بزنم زیر گریه اما هر جوری بود خودم را کنترل کردم. پله ها را سریع پائین آمد. تا دم در خونه که رسید کفشهایش را از کفشدانی برداشت و با یک کهنه معمولی، گرد و خاک روی کفشها را پاک کرد.

بهترین فرصت بود تا دق دلی هایم را، همه لحظات تلخ سکوت و انتظار و دلهره ام را سرش خالی کنم. گفتم: آخه تو که همیشه می ری مسافرت و یک پات خونه است و یک پات غربت، چرا کفشهایت را واکس نمی زنی؟! بابا بده! ناسلامتی تو که دیگر حالا یک شخصیت شناخته شده ای. این قدر که به لباس و ریش ات می رسی، یک دست هم به این کفش های کهنه ات برس. لااقل آنها را واکس بزن، می خوای من «ایکی ثانیه» (دو ثانیه ای و فوری) آنها را واکس بزنم؟!

البته با این کار خواستم سرم را پائین بیندازم تا مبادا اشکهایم را و سیل جمع شده در چشمانم را ببیند.

 با بی حوصلگی جواب داد: نه بابا، نمی خواد. کسی که همیشه راهی است نیازی به کفش طلایی ندارد.!

 تازه حس شاعری و متلک گویی اش گل کرد: آنگاه که راه تو را می خواند، دربند رنگ کفش مباش. و اضافه کرد: مسافری که کفشش خاکی نباشد که مسافر نیست! مگر نشنیدی که شهریار می گفت:

سرمه چشم از غبار کفش مهمان می کنند!!

با این شعر دیگر طاقت نیاوردم. دست دراز کردم و با بد عنقی گفتم: خداحافظ!! و او لبخندی زد و دست دراز کرد و گفت: مواظب خودت باش!

این کلمات، این لبخندها و حرفها، این بار حال و هوای دیگری داشت او رفت. چشمانم تا آخرین لحظه که او سوار ماشین تاکسی تلفنی شد او را دنبال می کرد. در را بستم و زدم زیر گریه، با خیال آسوده، دل سیر گریه کردم. از اینکه دوباره باید تنهایی را و غم دوری اش را تحمل کنم و ...!

.......................................................................................

رمقی دیگر برایم باقی نمانده بود، باورم نمی شد، وقتی خبر سقوط هواپیمای  توپولوف را از تلویزیون شنیدم چشمانم سیاهی رفت. کمرم شکست. خودم را دلداری می دادم که این خبر دروغ است. اما نه. واقعیت داشت. داداش من مسافر ابدی شده بود لنگه کفش اش را که دیدم، دلم خون شد، کفش نصف و نیمه او بود. باز هم خاکی، اما چه قدر شکسته و سوخته! مثل دل خودم. یاد آخرین حرفهای داداش افتادم.

مسافری که کفش اش خاکی نباشد...! یادت به خیر و روحت شاد و آرام  ای مسافر ابدی!!  

نویسنده :محمد امین خوش نیت

لینک های مرتبط:

 کاغذ بی خط                   http://www.samirasajadi2.blogfa.com 

مهربان                           http://mehrabanbanoo.blogfa.com

ظلم نامه                            http://zolm-name.blogfa.com

من اینجا می نویسم        http://www.azar9.blogfa.com

 


 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


تحلیل

مقایسه  وضعیت جاده های آذربایجان شرقی با استانهای همجوار

«راه» هایی که دیگر تو را نمی خوانند!

سفرهای تابستانی فرصت مغتنمی است تا ضمن بازدید و آشنایی با شهرهای دیگر، قابلیت ها و استعداد های آن شهرها برای دست یابی به توسعه و ترقی بررسی شده و مورد مقایسه قرار گیرد. امّا گاهی این سفرها به جای آرامش بخشی و احساس شادی و غرور، احساس یاس و ناراحتی را برای گردشگران و مهمانان به ارمغان می آورد مخصوصاً برای مسافران آذربایجان شرقی و تبریز!

مقصود ما بررسی  عملکرد مدیران مختلف گردشگری و یا حتی وضعیت سایت های توریستی شهرها نیست. این بار به گوشه ای از کم کاری ها در بخش حمل و نقل و راه و ترابری می پردازیم چرا که «راه» و وضعیت جاده های مواصلاتی، اولین و مهمترین شاخصه ای است که از نظر  مسافران پیش از سفر مد نظر قرار می گیرد.

وقتی وضعیت راههای استان همجوار آذربایجان شرقی یعنی زنجان، اردبیل و آذربایجان غربی را با وضعیت جاده های آذربایجان شرقی که به حق قطب اقتصادی و تجاری و کانون سیاسی شمالغرب کشور محسوب می شود مقایسه می کنیم، کم کاری ها و بی توجهی مسئولان امر بیش از پیش به چشم می خورد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت